تبليغاتX
آرزوهای محال-اما نه همیشه

آرزوهای محال-اما نه همیشه

تلاش برای محال کردن آرزوهای محال

سلام به همگی  سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم تیر 1389ساعت 16:18  توسط مبین  | 

غم عشق

تو نمیدونی من چی کشیدم،وقتی که گفتی منو نمیخوای

    باور ندارم که دیگه نیستی،حالا تو رفتی من اینجا تنهام

         یه شوخی بود و یه قصهء تلخ، وقتی که گفتی تورونمیخوام

             خیال  میکردم  می خوای  بترسم ، شاید  هنوزم باور نکردم

                 چشمای گریون دستای خسته ،  دوریه  چشمات  منو  شکسته

                      رنگ  اون چشات ، چشمای  سیات ، زنجیر دلت دستامو بسته

                           شاید  یه  حسود  چشممون  زده ،  بگو کی  مارو  تنهایی   دیده

                              ولی    میدونم   تو   آسمو نم    قصه ء   مارو    یکی    شنیده

                           تو باور نکن هر کی بهت  گفت، پیشت میمونم، پیشت  میمونم

                      باور  ندارم   که  دیگه  نیستی ، تا  ته  دنیا  از  تو  میخونم

                 چشمای گریون دستای خسته ،  دوریه  چشمات  منو  شکسته

           رنگ  اون چشات ، چشمای  سیات ، زنجیر دلت دستامو بسته

     شاید  یه  حسود  چشممون  زده ،  بگو کی  مارو  تنهایی   دیده

 ولی    میدونم   تو   آسمو نم    قصه ء   مارو    یکی    شنیده


...من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت ؛
بهارم رفت

عشقم مرد

يارم رفت ...


واکنون

گرفتار سنگينی سکوتی هستم که گويا قبل از هر فريادی لازم است 
   

                  

این جاده زندگیست                 جاده ای که انتهای ندارد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 12:9  توسط مبین  | 

عاشقونه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ..........



 هرگزبراي عاشق شدن به دنبال باران و بابونه نباشي گاهي در انتهاي خارهاي يك

 کاکتوس به غنچه اي مي رسي كه ماه را بر لبانت مي نشاند.


دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد

مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکد يگــرنگــــاه کني


موقعي كه مي خواستمت مي ترسيدم نگات كنم،موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات

حرف بزنم. موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم،موقعي كه نازت كردم ترسيدم

عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم


به حساب بانکي شما مليونها بوسه عشق واريز کردم شما مي توانيد بطور شبانه روزي از

طريق مهر کارت برداشت نمائيد.


به من گفتي که دل دريا کن اي دوست همه دريا از آن ما کن اي دوست دلم دريا شد و

دادم به دستت مکش دريا به خون پروا کن اي دوست.


 عشق افسانه نيست آنكه عشق آفريد ديوانه نيست / عشق آن نيست كه در كنارش باشي

عشق آن است كه به يادش باشي


وقتي داري فکر مي کني که من دارم فکر مي کنم که تو داري فکر مي کني که من به

 چي فکر مي کنم دلم مي خواد که فکر کني که من به تو فکر مي کنم


بوسه اسم است...چون عمومي است بوسه فعل است...چون هم لازم است هم متعدي

 بوسهحرف تعجب است...چون اگر ناگهاني باشد طرف مقابل را مات و مهبوت ميکند

 بوسه ضمير است...چون از قيد انسان خارج نيست بوسه حرف ربط است...چون 2 نفر

 را به هم متصل ميکند


می دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش

 مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم


عشق رازي است مقدس . براي کساني که عاشقند ، عشق براي هميشه بي کلام ميماند ؛

 اما براي کساني که عشق نمي ورزند ، عشق شوخي بي رحمانه اي بيش نيست


روزهاي خوب من چه تموم شد همه رفتن در دل خاك/* برام مونده يادگاري فقط اين

 چشماي نمناك


در خواب ناز بودم شبي ديدم كسي در ميزند.در را گشودم روي او ديدم غم است درميزند.

اي دوستان بي وفا از غم بياموزيد وفا غم با همه بيگانگي  هر شب به من سر ميزند


روزي كه پيك مرگ مرا ميبرد به گور من شب چراغ عشق تو را نيز مي برم عشق تو

 نور عشق تو عشق بزرگ تواست خورشيد جاوداني دنياي ديگرم


تو رفته اي بي من تنها سفر كني من مانده ام كه بي تو شب ها سحر كنم تو رفته اي كه

عشق من از سر به در كني من مانده ام كه عشق تو را تاج سر كنم


" هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی داشته باشد باعث اشک

ریختن تو نمیشود "


وقتي سرت رو رو شونه هاي کسي ميگذاري که دوستش داري بزرگترين آرامش دنيا رو

 تو خودت احساس ميکني و وقتي کسي که دوستش داري سرش رو رو شانه هات

ميذاره احساس مي کني قوي ترين موجود جهاني


 هر شب وقتی تنها میشم حس میکنم پیش منی دوباره گریم میگیره انگار تو آغوش منی

 روم نمیشه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه وقتی نیستی پیش من انگار دستات

 تو دستامه قول بده وقتی تنها میشم بیای کنار من شبهای جمعه که میاد بیای سر مزارمن !

 دوباره باز یاد تو شد زمزمه نبودنم ببین که عاقبت چی شد قصه با تو بودنم


نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي

 بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو!

 کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام!

 درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو!حريرغمش را کنار بزن. مرامي يابي


زیر پاهام برگ های خشکیده ، که اونا هم دل خوشی از درخت ندارن میگن درخت

 میگفت که دیگه وقت تعویض فصله موقع ریزش برگ های خشکه ولی من می دونم که

 همش بهونه بوده درخت از برگ های خشکیده خسته بوده




همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...هيچ کسي به او کار نمي داد...

همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}...يک شب که مداد رنگي ها...توي سياهي

 کاغذ گم شده بودند...مداد سفيد تا صبح کار کرد...ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره

 کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي

او...با هيچ رنگي پر نشد




سعي كن تنها باشي زيرا تنها بدنيا امدي و تنها از دنيا خواهي رفت.بگذار عظمت عشق را

 درك نكني.زيرا انقدر عظيم است كه تورا نابود خواهد كرد




نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك

 چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد اما آسمان كي

 بسته خواهد شد




گویند که مکتب عشق را 10 کلاس است 1-نگاه 2- عشق
3-مهر و محبت 4-عاطفه و

احساس5-دوستی 6-خواستن 7-بوسه 8-ازدواج 9-زندگی 10-مرگ!!!




براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.براي عشق مثل شمع بسوزولي نگذارپروانه ببينه.

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رونگير

 براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن .

 براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش.




روزي از عشق خودم را حلق آويز مي كنم و آخرين آرزوي من اين است در روي طناب

 اسم تو را حك كنم تا حداقل در مرگم فكر كنم هميشه در كنارت خواهم بود.



خداوند آتش را آفريد تا ارزش آب را بدانيم وخلا زاييده شد تا ارزش هوا را بدانيم و

 بعد مرگ آمد تا ارزش زندگي را بشناسيم


من می دونم که تو خوبی اما می دونم که خيلی خوب نيستی می دونم که دوست دارم

 اما مطمئنم که خيلی دوست ندارم می دونم که خيلی قشنگی اما باور دارم که خوشکل تر

 از تو زياد هست می دونم که عاشقتم ولی اگه يکی پيدا بشه می تونم دوباره عاشق بشم

 اما تم نمی دونی که من گاهی ٬بيشتر وقتا٬ هميشه ٬ دلم واست تنگ می شه...


آدمای عاشق٬ چشماشمن بستس نميشه فهميد چی تو کلشون می گذره! قصه ی اولين

  عشق و  عاشقی  يه دروغ بزرگه ازش نپرسی بهتره! شل هی! جدايی خيلی سخته!

اين و تو نمی فهمی. اما حد اقل سعی کن درک کنی...


عشقم را نثار تو کردم...اما نپذيرفتی. زندگيم را وقف تو کردم اما در کنارم نماندی، کاش

 روزی آن را برگردانی. عشقم را نثار تو کردم...اما نپذيرفتی. عشقم را به تو هديه کردم

 آن را دور انداختی، کاش روزی آن را به من بر گردانی...


امشب هوا باراني است. امشب هوا باراني است و من گريه نمي كنم. امشب هوا باراني

 است و من نه من امشب مي گريم. شايد دل گرفته ام،همچو ابر بارني گشايشي از گريه

شبانه بگيرد. شايد اشكهايم در ميان قطرات  باران گم شود. باران اشكهايم را مي شويد.

 شايد هيچكس نفهمد كه من گريسته ام. اما نه تو حتماًمي فهمي. فردا كه ببينمت، صفاي

 آسمان بهاري دلم را خواهي ديد و به نمناكي هواي دلم پي خواهي برد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 10:14  توسط مبین  | 

سلام دوستان.امروز میخوام از دلم بنویسم.امروز تولدمه.شما تا حالا شده تو تولدتون

 بهتون بدترین هدیهء عمرتونو بدن؟ ولی به من دادن.هدیهء تولد امسال من با همهء

سال ها فرق داشت.امسال  هدیم جدایی بود.جداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااایی.

آرزواهم میشد  محال نباشه ،ولی  دوباره محال شدن. برای بدست آووردن آرزوم  منو

 دعا کنید.مرسی.

 

تولد تولد تولدم مبارک

کسی که تبریک نگفت.لااقل خودم بگم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 11:37  توسط مبین  | 

 Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 12:40  توسط مبین  | 

دربدر

تو میری از کنار من            از توی روزگار من

دیگه تورو نمیبینم                تنهایی میشه یار من

لحظه ها بی تو میگذره         لحظه ها بی تو سر می شه

این دل سر به زیر من      دوباره دربدر می شه     

قصه مو نا تموم نذار،رسوای آرزوم نکن

دوست دارم آره دارم،خواستنمو حروم نکن

هجوم میارن کلاغا            به باغ خواهش دلم

به هم میریزن دوباره          بی تو آرامش دلم

تنهایی سردم میکنه             دلم یهو یخ میزنه

حال و هواش برفی میشه      از همه چی دل میکنه

قصه مو نا تموم نذار،رسوای آرزوم نکن

دوست دارم آره دارم،خواستنمو حروم نکن

وقتی نباشی کسی نیست        مراقب دلم باشه

گم میشم و گمراه می شم        لحظه هام از هم می پاشه 

نگو می ارزه که بری              بری و تنهام بذاری

بری و این همه بلا              تو به سر من بیاری

قصه مو نا تموم نذار،رسوای آرزوم نکن

دوست دارم آره دارم،خواستنمو حروم نکن

از کودوم جاده میایی؟

 

توی چشمای سیاهت                      برق چشمای پلنگه

یه نفر تو عمق چشمات                   داره با دلم می جنگه

یادمه وقتی میرفتی                        از غمت گریه میکردم

 تو میگفتی:نازنینم                         میرم اما بر میگردم

حالا که تو نیستی اینجا                   غم چشمامو ببینی     

توی تنهایی میسوزم                       نیستی اشکامو ببینی

اما دل خوشم که بارون                   داره بی امون میباره

آخه گریه کردنامو                        دوباره یادت میاره

این روزا جلوی چشمام                  یه علامت سواله 

تو جوابشو میدونی                      بی تو بودنم محاله

خسته ام از این جدایی                  کی میشه تورو ببینم؟

بی تو بودن خیلی سخته                 ای عزیزو نازنینم

بنویس دوست دارم رو                 رو تن سفید دفتر

من میخوام که زندگی رو              بگیرم به عشقت از سر

از کودوم جاده میایی؟                  تا بشینم سر راهت

شعلهء عشق و ببینم                     توی چشمای سیاهت

 

اونکه  یه  وقتی  تنها  کسم  بود           تنها   پناه    دل   بی کسم   بود

تنهام  گذاشت و رفت از کنارم           از درد دوریش من بی قرارم

 خیال  می کردم    پیشم  میمونه           ترانه ی   عشق  واسم میخونه

 خیال  می کردم   یه   همزبونه           نمی  دونستم    .    نا  مهربونه

 با    اینکه   رفته   اما    هنوزم           از  داغ  عشقش دارم میسوزم

فکر  و  خیالش  همش  باهامه            هر  جا  که  میرم  جلو چشامه

 دلم   میخواد   تا   دووم  بیارم            رو  درد  دوریش  مرهم بذارم

 اما    نمیشه    راهی     ندارم             نمی تونم  من    طاقت    بیارم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 12:17  توسط مبین  | 

 وباز و دوباره باز در این تنهایی ، دور از تو به تو می اندیشم

 به تو که بهتريني ، به تو که هميشه دور از مني اما در قلبم

 به تویی که همه آرزویم هستی ، همه زندگیم

 من در جاده پر پيچ و خم زندگي به انتظارت ايستاده ام تا بيایي

 بیایی ومرا از این ابرهای سیاه دلتنگی دور کنی

 چشم هايم را به آسماني که خدايت در آن است دوخته ام

 و دست هاي خسته ام را سوي او دراز کرده ام

 واز او مي خواهم که بيايي و مرا از عطر نفسهایت لبریز کنی

 بیایی و مرا به سرزمين آب هاي نقره اي ، به سرزمين آرزوها ببری

 و امشب باز به گذشته مینگرم

 آنجا که در اوج نا امیدی سر راهم قرار گرفتی

 و با نگاهت قلب یخ بسته ام را گرما بخشیدی
 
 و امشب چون گذشته تمام حرفهایم برای توست

 آه...پس کي مي آيي؟

 چشم هاي خسته ام انتظار آمدنت را مي کشند 

 تو که مي داني چقدر محتاج نگاهت گشته ام

 پس بيا و با نگاه آسمانیت، با قلب پراميدت وبا دستهای مهربانت
 
 مرا از این جهنم بی توبودن به بهشت چشمانت ببر

 تا در کنارت واژه های دیگر نیز معنا پیدا کنند

 آخر من اینجا تنها انتظار را خوب لمس کرده ام . . .
 
 و من هيچ گاه از انديشيدن به تو ، از انتظار تو دست بر نمي دارم

 آن قدر به تو مي انديشم تا روزي که مشعل ز ند گي ام به خاموشی سپرده شود

به تو مي انديشم گلم. . .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 15:0  توسط مبین  | 

 

اگه دل ساده نبود

اگه دل ساده نبود،عاشق هرکی نمیشد            دل به هر کس نمیبست،اسیر هر چی نمیشد

اگه دل ساده نبود، به هرکسی دل نمیداد       دل  به دریا میزد و  تکیه  به  ساحل   نمیداد

اگه دل ساده نبود،این دل و اون دل نمیکرد    واسهء  آرزوهاش   کنج   قفس  پر  نمیزد 

دیگه عاقل میشد،واسه خودش دل میسوزوند   دل به هر کی نمیداد،پای دل خودش میموند

دل که عاشق نباشه که واسه ما دل نمیشه      دل عاشق که دیگه،هیج جوری عاقل نمیشه

دل اگه با ما نساخت،خوبه ما با اون بسازیم   یه دفه به  خاطرش،  ساده   بشیم  دل ببازیم

اگه دل بچگی کرد ،بازیه عشقمونو باخت   اگه دل سادگی کرد،دروغ و از راس نشناحت

باهمه سادگی هاش،از دل چشمه پاکتره        واسهء  خواستن  تو،  از همه  سینه  چاکتره


 

یادته تواوج پاییز ، آخرین لحظه ی دیدار

خوب مواظبه خودت باش دوسه بار دوباره تکرار

یادته به ماجرامون چقدر نگاه می کردیم

تا یکی بیاد و بگه خوب بازم خدانگهدار

تو خداحافظی کردی ، دل من یه کم تکون خورد

بعدش اسم تو نوشتم روی ساقه ی سپیدار

بارون گریه که بارید از تو ابر غصه هامون

هر دو مون سر گذاشتیم روی آجرای دیوار

یه بار دیگه می پرسم راس راسی باید جدا شیم؟

یادته اشک تو افتاد روی سیم گرم گیتار؟

منم انگار مثل اشکت از چشات افتاده بودم

یه جوری دلت می لرزید پس دیگه نکردم اصرار

خیلی اونجا مونده بودیم همه مارو دیده بودن

بدجوری نگاه می کردن مردمه کوچه و بازار

نگاتو گرفتی از من گفتی خُب کاری نداری

من شکستم ولی گفتی برو به امید دیدار

دوسه تا فردا گذشت و من دیگه ترو ندیدم

شنیدم ولی رسیدی به یکی شبیه دلدار

دل من دوباره لرزید مثه اون لحظه ی آخر

خاطرات و هر چی که گفتی شد روی رویای من آوار

حالا موندم از خدامون چی بخوام خوشیت یا غصت

همه گفتن عکس اونو دیگه از رو طاقچه بردار

اما من میگم خدایا ، من که کلی غصه دارم

غمای اونم بگیرو باز به این دیوونه بسپار

 

اونی که میخواستم دلموشکست و

                              

به پای یک عشق جدید نشست و

 

چشم روی آرزوم همیشه بست و

                      

  پشت مه پنجرمون رها شد

 

اونی که میخواستم مث اشک چکیدو

                       

   توطول راه باز یه کسی رو دیدو

 

به آرزوش انگاردیگه رسیدو

          

 به خاطرهیچی ازم جدا شد

 

اونی که میخواستم

 

اونی که میخواستم

 

اونی که میخواستم

 

منوتنهام گذاشت رفت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 14:41  توسط مبین  | 

برو به فکر من نباش

تو چی میخوای از دل من          از دل بیقرار من

برو به پای من نسوز                عزیز روزگار من         

به قلبم اعتنا  نکن                    برو به فکر من نباش

من یه جوری سر میکنم             زندگی رو با سختیاش

بار منو به دوش نکش               خستگینو بذار زمین

لحظه هاتو هدر نده                 به انتظار من نشین

من اگه بارونی میشم               نگاه نکن به گریه هام

پاک نکن اشکای منو              دل نسوزون دیگه برام

برو به فکر من نباش              برو به پای من نسوز

وقتتو باز تلف نکن                 تا فرصتی مونده هنوز

این آخرین خواهشمه               برو،برو،فقط همین

برو تورو خدا نمون               شکستن منو نبین 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 12:17  توسط مبین  | 

خدايا عاشقان را با غم عشق آشنا كن 

                            ز غم‌هاي دگر غير از غم عشقت رها كن

تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری

                            شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن

خدايا بي‌پناهم، ز تو جز تو نخواهم

                              اگر عشقت گناه است، ببين غرق گناهم.

چو نيلوفر عاشقانه چنان مي‌پيچم به‌پاي تو

                               كه سرتا بشكفد گل ز هر بندم در هواي تو

به دست ياري، اگر كه نگيري، تو دست دلم را دگر كه بگيرد

 

                             به آه و زاري، اگر نپذيري، شكسته دلم را دگر كه پذيرد

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 13:42  توسط مبین  |